۱۳۹۴ دی ۱۱, جمعه

روباه سُرور



شگفت ای روباه سُرور
که چه سخت می اندیشی بر این باغ فرار
شگفت ای روباه سرور
که بود آن سازنده دیوار باغمان ؟
برای من بیا ، تا پیدایش کنیم
زنگی نوازیم بر این تیرگی ها
دستی بده ، لبخندی بزن
تو ای روباه زیبای سرور
سروری از این شب سرد ابدی کوهستانمان
تو را در آغوش خود می کشم
ای تنها روباه این سرزمین
تو ای تنها ضعف تمام این قدرت
تویی آن کشش آخر نوری در انسجام بی نفوذ ظلمات
تویی ، نماد زجرهای ساخت هر ظرف
ای تنها زیبا روباه پرسه زنان در پس خاکستری هایم
با صدای لبخندت آهنگی بخوان
نگاهم کن، با هر چشم یشمت
کمی صبر خواهیم کرد
کسی خواهد رسید
خواهد گفت
که پیدایش کرده است

۱۳۹۴ مهر ۲۷, دوشنبه

بَعد


و این است ،بَعد
خالی شدن خواست بر روی هیچ
پوچی را تراش می دهد
این سیاه چاله، مظلوم ترینشان است
طلسمی می بندم بر نوک ناخنم
که اگر اشاره ای کردم، آن بشکند
جاری شود خونی از بدن قبلی ام
سیلی شود
سیاهی قفل شود
هوایت تنگ شود
و، اشک روحت را بر من ببازی
حواست باشد، نخوان متن یک غریبه را
غریبه هیچ ننوشت
غریبه فقط به نقطه اش فکر می کند

۱۳۹۴ خرداد ۲۲, جمعه

همی ش ه


هیولایی کوچک متولد شد
تا فقط ببیند
دید و خوابید
مرد و تمام شد
حالا هر شب ، شب به یادش رقص می زند
و می افتد تصویرش بر برکه بیشه اش
انعکاس ماه بر جای یک چشمش
یادی از هیجان انعکاس خورشید بر جای چشم دیگرش
و سایه درختان بیشه زارش، رقصنده به آن حرکت پس می دهند
هیولای کوچک بیشه، بیشه ات جای توست
اگر نیایی
بیشه تاریکت همیشه تو را می سازد

۱۳۹۳ آبان ۲۲, پنجشنبه

یک هست


هستی و نیستی ، برای شماست
هستی و نیستی برای ما هست
هم هست هست و هم نیستی هست
قدرت من فقط یک "هست" تمام است
آنچه را که می خوانم، می کنم

آنچه که عقاب می گردد، شیر آمد و انسان شد را بودم
بنا کرده ام عالم هست را، که حتی در پس پرده رویای تو نیست

۱۳۹۳ خرداد ۵, دوشنبه

عبور


اولین را انجام می دهم
اولین، انجام دادن حس است
می دهی، آنچه را که می خواهم
زندگی به دسته ما جاری شده
بر روی 5 راس، مار خودش را با لذت می خورد
نترس، به پشت خود نگاه کن، مارها صف بسته اند
آمده اند تا یک به یک خودشان را بخورند
ما برای همیشه همینجاییم
با تمام مارهایمان، با تمام خلوتی اش، برای همیشه اینجا بیداریم
تصویرها فقط ما را صدایمان می زنند
اینجا، دوست داشته هایمان تا ابد جزئی از ما می شوند
طلب تضاد بیشتر می کنم
بی نظمی از راسِ برعکس عبور می کند، به راسِ اول می رسد

۱۳۹۲ بهمن ۲۰, یکشنبه

و او، امشب، میهمان من می شود


انسانیتی از جنس حیوان می خواهم
حیوانی با 3 تکرار
و تکرار هایی از جنس گاو، عقاب و شیر
درون سرزمینی که در دل صخره بنا شده
آتشی بر پا می کنیم
چرخه می چرخد
درویش می رود
و او، امشب، میهمان من می شود